❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*تولدهفت سالگی آرتین جونم*

سلام عزیزدل مامان خوبی عشق من؟اول ازهمه تولدت مبارک نفس من،انشالله آرزوهات برات خاطره بشن عشق مامانی وبابایی. خب عزیزدل مامان نزدیک به یکساله که این ویروس لعنتی همه جای دنیاروبهم ریخته.کی فکرشومیکردآدم توخانه خودش بااسترس زندگی کنه کارش فقط الکل وماسک وژل باشه...انشالله بزودی این شرایط تموم بشه. خب مامانی پارسال آبان ماه اسباب کشی کردیم ورفتیم همسایگی مامانم اینا تاخونه مون روبسازیم ازاسفندشروع کردیم وخردادتموم شد واسباب کشی کردیم خونه جدید. خردادماه رفتیم براثبت نامت به مدرسه که گفتن دیره خلاصه باهزارمکافات ثبت نامت کردیم از۱۵شهریورمدارس بازشد وتوفقط سه روز اونم یک روزدرمیان رفتی دیگه نذاشتیم بری واقعاازشرایط میترسیم.حالاتحصیلتون شد...
17 آبان 1399

*روزهای پاییزی*

سلام نفس منـــــ خوبی عشق مامان؟الهی من فدات بشم پسرنازنینم خب...اول ازهمه ازت معذرت میخوام که کلی تنبل شدم ووبلاگت روآپدیت نمیکنم. جونم برات بگه که امسال مدرسه رفتنت فرق کرده وکلی آقاشدی واصلااذییت نمیکنی وکلی هم عاقل شدی الهی من دورت بگردم. سیزده آبان تولدت بود *فرشته ی من تولدت مبارک* انشاالله همیشه تنت سالم باشه،لبات خندون باشه،وتوزندگیت موفق باشی. خب صبح بامامانم رفتیم بهداشت تاواکسنتوبزنیم باکلی انرژی رفتی وهمش میگفتی من نمیترسم من مردهستم😊خلاصه واکسنوزدیم وکلی دردوعذاب کشیدی فدات بشم من کاش همه درداتومن میکشیدم.بهونه آوردی وخونه نرفتی وگفتی بریم خونه آنا(مادربزرگ من).رفتیم اونجاوشبم اومدیم خونه مامانم هم دردداشتی هم تب دستتم اصلانمیتون...
4 دی 1398

&جشن شکوفه هاوتولد&

سلام گلپسرمامان،خوبی عشقم؟الهی فدات بشم من خب...تودهه ی محرم هرشب باباباجون رفتین دسته هرشب زنجیرزدی قبول باشه پسرگلم.شش محرم آناجون برات آش نذری پخت وروزتاسوعاازصبح رفتیم خونه مادربزرگ من مثل هرسال واوناهم غذانذری پخته بودن وتوباباباجون رفتین مسجدبرانهار،وروزعاشوراهم دوباره بامن رفتی خونه مادربزرگم وشله زردپخته بودن ومنوشماوباباهم که عاشق شله زردیم کلی خوردیم.وشب باباباجون رفتین مسجد.فردای عاشورامنووتوومامانم رفتیم مهدکودک ولباستوپروکردی شلوارت اندازه بودولی پیرهنت گشادبود وقرارشداندازت کنن.بعدش رفتیم برات لوازم التحریرخریدیم وکلی خوشحال بودی. سی شهریورجشن شکوفه هاداشتین وباسامان اینارفتیم مهدوحسابی خوش گذشت بهتون.وازیک مهرم که ...
7 مهر 1398

محرم

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ     خدایا تورابه ابروےزینب به بےقرارےرقیه به غیرت عباس به حرمت موی سفید ارباب هردستے که در ماه محرم به سوےتوبلندشد خالےبرنگردان فرا رسیدن ماه محرم تسلیت...التماس دعا در این ایام     الهی من فدای توبشم که اینقدرعاشق محرم وعزاداری هستی.چندوقتی میشدکه هرروزمنوبیدارمیکردی که بریم برات لباس بخریم.کفشاتوچندوقت پیش خریده بودی برات پیرهن خریدم باکمربند وشلوارتم مامانم خریدبرات.عزاداریت قبول حق پسرم هرشب بابابایی میرین دسته وتو...
11 شهريور 1398

&خدایاشکرت&

سلام برگلپسرنازخودم    حالت چطوره پسرگلم؟انشاالله همیشه سادوسلامت وتندرست باشی. خب...دیروزدوشهریورنودوهشت  ساعت پنج صبح راهی تبریز شدیم منوبابایی ازبیخوابی دیگه حالت تهوع داشتیم هفت صبح رسیدیم تبریز وبابایی رفت آزمایش داد وازاونجارفتیم بیمارستان امام رضا(ع).تانوبت بگیریم وتوبیداربشی وصبونه بخوری ساعت نه ونیم شد رفتیم تو دکترخودت(دکترمرتضوی)نبود شیفت دکتریزدانی بود.وچهارتا رزیدنت همراهش خلاصه تایکی ازرزیدنتها شمارومعاینه کرد گفت بایددوهفته بمونه دیگه داشتم دیوونه میشدم آخه چقدرعذاب بکشی تو.گفتیم بابادکترخودش گفته بودامروزبازمیکنم دیگه جوش خورده وفلان...وباهزارمکافات حرف ماروقبول کردن وراضی شدن بازکنن.گفتیم قبل اینکه ببریم ...
3 شهريور 1398

&توکل برخدا&

سلام یکی یدونه مامان خوبی عشقم؟الهی من فدای توبشم پسرنازم خب مامانی ،دوشنبه بیست وهشت مردادوقت چکابت بودصبح ساعت شش مامان منوبرداشتیم و راهی تبریزشدیم رفتیم درمانگاه بیمارستان امام رضا(ع)تادکترمعاینت کنه .منکه خیلی امیدداشتم تاسیم هاتوبازکنن ولی بازنکردند.بیستم که رفته بودیم درمانگاه سیم روبازکردن وبراقفل کردنش ازکش استفاده کردن.که موقع غذاخوردن بازمیکردم بعدش میبستم.اینبارم گفتن ادامه بده وشنبه دوشهریوربیارین بستری بشه تایکشنبه بازکنیم.اینقدراسترس دارم آخه دوباره قراره بیهوش بشی وتواتاق عمل بازکنن همش فکرم پیش توعه .کاش من اینطوری میشدم . انشاالله که بریم وبتونی تحمل کنی وهمونجابازکنن دیگه به اتاق عمل وبیهوشی احتیاجی نباشه. دوستت دارم فر...
31 مرداد 1398